مخصوصآ جملات پایانی سخرانی...
بدانيد جوانان عزيز! طلاب عزيز! فضلاى جوان! بدانيد كه اين آيهى مباركه: «فامّا الزّبد فيذهب جفاء و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض»،*** 1 رعد: 17؛ «... اما كف بيرون افتاده از ميان ميرود، ولى آنچه به مردم سود ميرساند، در زمين [باقى] ميماند...» *** امروز مصداق تام و تمامى در زمان شما دارد و اين را شما خواهيد ديد. به فضل الهى خواهيد ديد كه «و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض»، اين بناى استوار كه هندسهى آن الهى است، بناى آن هم با دست يك مرد الهى است، بقاء آن هم با ارادهى اين ملت عظيم و با ايمان اين ملت عظيم است، استوار خواهد ماند و انشاءاللَّه اين درخت روزبهروز ريشهدارتر خواهد شد و خواهيد ديد كه اين مخالفان، اين كسانى كه با اين بنا، با اين حق و حقيقت مخالفت ميكنند، «فيذهب جفاء»؛ اينها در مقابل چشم شما انشاءاللَّه نابود خواهند بود.
اميدواريم خداوند متعال قلب مقدس ولىعصر را نسبت به همهى ما مهربان بفرمايد و دعاى آن حضرت را شامل حال ما بفرمايد و ارواح طيبهى شهدا و روح امام بزرگوار را انشاءاللَّه از ما راضى كند.
به سویت حرکت می کنم نه مداوم و پیوسته، یک حرکت منقطع و گسسته ولی با شوق و جهش و گاهی همراه با یأس و نا امیدی. وقتی که خوب دقیق می شوم انگار بتدریج زمین خوردنهایم از میزان حرکتم پیشی می گیرد و یأسم بر امیدم فائق می آید. چون کودکی که تازه راه رفتن را می آموزد. با این تفاوت که انگار من راه رفتن را فراموش می کنم.
آری حرکت می کنیم و تورا در عمق وجود خویش تمنا می کنیم ولی تو که می دانی زمین سنگلاخی است و پر از خار و خاشاک. پس بر حرکت اینگونه مان خرده مگیر.
چه خوب است اگر گاهی به خود بنگریم و بیندیشیم که می خواهیم چه کنیم و به کجا برسیم و هزینه رسیدن به آن اهداف را بررسی کنیم. یعنی با چه قیمتی؟ خوب است که گاهی به عیوبمان فکر کنیم و بدیهایمان را به روی خود بیاوریم.خوب است گاهی با خود خلوت کتیم و فارغ از هر گونه رنگ و ریا خود را نه در محکمه دین و مذهب بلکه در دادگاه وجدان و انسانیت محاکمه کنیم.
چه کرده ایم با خود؟ چه یوسف ها که به زر ناسره نفروخته ایم؟
بی خیال! خدا را شکر محرم نزدیکه. ماه عشق. ماه امید. ماه تجلی تمام زیبائیها....
کاش می شد که روم کرب و بلا
در شب عاشورا
به کنار خیمه آل عبا(ع)
کاش جاروکش بین الحرمینش بودم
کاش نوکر دربار حسین(ع) می بودم
چه زیبا بود اگر قلبم پس از مرگم
به سان روزهای پیش از آن
درون سینه ای کوبد
نوای مهربانیه : ابد و الله ما ننسا حسینا
چه زیبا بود هیئت می گرفتیم درون قبر.
انسانها در نحوه مواجه با علايق و اهداف خود در زندگي واکنشهاي مختلفي دارند و شايد به طرق گوناگوني بتوان آنها را طبقهبندي کرد. ولي از يک زاويه جامعه افراد را از لحاظ چگونگي مواجه با علايق و اهداف ميتوان به سه گروه افراز کرد:
گروه اول- افرادي هستند که وقتي هدفي در زندگي داشته باشند با جديت و همت حداکثر به دنبال رسيدن به آن حرکت ميکنند و اصلاً فکر نرسيدن به هدف را به ذهنشان راه نميدهند.
گروه دوم- اين افراد هم براي رسيدن به اهداف خود تلاش ميکنند ولی ثابتقدم نيستند و ثبات لازم در اين راه را ندارند.
و اما گروه سوم-
گاهي اوقات وقتي به زندگي بسياري از دوستان و اطرافيان ( وشايد خودم ) نگاه ميکنم و کمي در آنها دقيق ميشوم نوعي رفتار در عمق وجود آنها مشاهده ميکنم که برايم بسيار جالب است و حداقل نتيجة آن براي افراد تباه کردن عمر و ايجاد فضاي نامناسب روحي براي آنها ميباشد. نميدانم اسمش چيست؟ تعارف، ترس، غرور يا.... فقط ميتوانم بگويم اين افراد که معمولاً به لحاظ روحي بسيار حساس اند جرأت رسيدن به هدف خود را ندارند و به عبارت ديگر با خودشان رودربايستي دارند. البته اين اهداف ممکن است هميشه هدفهاي پاکي نباشند. اينگونه افراد همواره در يک حالت شک و دودلي سپري مکنند و شايد در تخيل خود سير ميکنند. يا همواره منتظر روزي هستند تا هدفي که در ذهن خود ميپرورند خود به خود محقق شود.
البته اين امر خيلي کلي است و مصاديق مثبت و منفي بسياري براي آن وجود دارد که با کمي توجه در اطرافيان خود آنها را خواهيم ديد.
ما چگونهايم؟
کافی است فقط کمی به نفعمان نباشد. کافی است کمی منافعمان به خطر بیفتد. کافی است فقط احتمال دهیم کوچکترین آسیبی به جایگاه و موقعیت ما وارد می شود. کافی است حرف حقی حق ظلم کردن به دیگران را از ما بگیرد. حتی اگر حرفش کاملاً درست و منطقی باشد.
می شینیم و خیلی راحت هر جا شده در مورد دیگران حرف می زنیم و قضاوت می کنیم. تهمت می زنیم و افترا می بندیم. خود را معصوم جلوه می دهیم و دیگران را عاصی. الحمدلله چون ایمان درست و حسابی هم نداریم سریع عقلمان به کمکمان می آید و توجیه می کند که:
حق کاملاً با توست. این حرفهایی هم که داری می زنی اصلاً غیبت نیست چون فلانی جایز الغیبت است. و ....
ولی گاهی به این نکات هم فکر کنیم که:
- ما الان ممکن است هر حرفی بزنیم و هر کاری بکنیم و نیّات درونمان از دیگران پنهان است ولی یادمان نرود که فردا " فانّ الشّاهد هو الحاکم".
- ده تا گناه از دیگران دیدی ولی انصافاْ چند گناه از خودت دیدی؟
- زمان در حال گذر است و ما هر لحظه به مرگ نزدیک می شویم. خیلی امیدوارانه نگاه کنیم 50 سال دیگر تنفس می کنیم.( همه چیز در ید قدرت خداست). هر کس و هر جا باشی و هر جور زندگی کنی مثل برق می گذرد.
به خاطر دارم وقتي در دوران راهنمايي تحصيل ميکردم چند نفر از بچهها به فساد و انحرافات اخلاقي مشهور شده بودند که علت آن يا بهتر بگويم يکي از دلايل آغاز اين انحرافات چند عکس غير اخلاقي بود که بهطور اتفاقي به دست آنها رسيده بود.
گاهی فکر می کنم اکنون که مستهجنترين و کثيفترين تصاوير و فيلمها و داستانها با نهايت سادگي و سهولت به درون تمام خانهها و اتاق هایمان نفوذ کرده چه خواهد شد؟ آيا در اين مدت کوتاه خلقت انسانها عوض شده است!؟ يا سطح ايمانمان آنقدر بالا رفته که اينگونه مسائل اصلاً تأثيري بر روي ما ندارد!؟ شايد هم خط قرمزمان را آنقدر به عقب آوردهايم تا زشتي اينگونه مسائل آزارمان ندهد و برايمان عادي شود!
احساس ميکنم اکنون بيش از آنکه نگران مواد مخدر باشيم بايد نگران تصاوير و فيلمهاي مخدر باشيم. چه فرقي ميکند؟ مگر نه اين که هر دو فکر انسان را تسخير و تخدير ميکنند؟ مگر نه اين که اگر کسي به آنها دچار شود به راحتي و حتي به سختي هم قادر به خروج از آن ورطه نخواهد بود؟ مگر نه اينکه عاقبت هر دو رسوايي است؟ مگر نه اينکه هر دو تازه آغاز ساير مشکلات بدبختيها هستند؟
و به راستي چه فرقي ميکند! معتاد معتاد است. مهم حالات، آثار و نتايج آنها است.
خيلي بايد مراقب باشيم.
خداوند در قرآن مجيد در توصيف متقين ميفرمايند :
وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ.
و آنها كه (متقين) وقتي مرتكب عمل زشتي شوند، يا به خود ستم كنند به ياد خدا ميافتند، و براي گناهان خود طلب آمرزش ميكنند - و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟ - و بر گناه، اصرار نميورزند، با اينكه ميدانند.( آل عمران – 135)
از آيه فوق يک نکته بسيار مهم استنباط ميشود و آن اين است که :
- متّقين هم ممکن است مرتکب اعمال زشت شوند( ما که جاي خود داريم). مهم اين است که انسان همواره به سوي خدا برگردد و فوراً توبه کند و بر گناه اصرار نورزد.
همچنین خداوند در سوره "ص" درباره برخي از پيامبران خود ميفرمايد : نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ. چه بنده خوبي؟ چرا كه همواره به سوي خدا بازگشت ميكرد (و به ياد او بود).
ما نيز بايد سعي کنيم که دائماً به سوي خدا انابه کنيم و هيچگاه نااميد نشويم که يأس از جنود شيطان است.
لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سربسته چه دانی خموش
بسياري از مواقع يکي از مهمترين مشکلات و موانعي که در مسير بندگي وجود دارد خود ابزار و شعائر تقوا مي باشد. به عنوان مثال بديهي است که راه بندگي از عمل به رسالة عمليّه مي گذرد. اما اين موضوع تا زماني صادق است که شيطان نيّت افراد را دچار انحراف و انحطاط نکرده باشد. در غير اينصورت رساله خواندن و حتي عمل کردن به آن هم در راستاي اطاعت از شيطان خواهد بود نه رضايت خدا.
وقتي کمي در اين موضوع دقيقتر ميشويم ميبينيم که اين بحث در بسياري از اعمال ما که خيلي هم به آنها افتخار ميکنيم صدق ميکند. بنابراين لازم است کمي دقت کنيم و خود را فريب ندهيم.
بنشينيم و صادقانه بررسي کنيم چقدر از اعمالمان را براي کسب شهرت و کسب جايگاه اجتماعي انجام ميدهيم؟ چقدر از اينکه همه بگويند فلاني مسجدي است، هيئتي است و... لذت ميبريم؟ چقدر آبروي دين و اهل بيت(ع) را فداي آبرو و موقعيّت خود کرده و با آن بالا رفته ایم؟ چقدر راست ميگوئيم و صادق هستيم با نيّت اينکه به صداقت در ميان مردم مشهور شويم؟ چقدر با پرچم شهدا به آنها خيانت کرديم؟ چقدر به ديگران احکام ياد داديم تا نزد مردم منزلت اجتماعي پيدا کنيم؟ ........ خلاصه شايد هر کسي با توجه به موقعيت شغلي و اجتماعي خود به نوعي با اين موضوع درگير باشد.
راستي چقدر غافل شدهايم. به ياد صحبتهاي وسط مداحي افتادم که ميگن: خدايا تو اينقدر گناهان منو مخفي کردي که من پر رو شدم. و واقعاً همينطوره. خدا اينقدر با ستاريّت خودش با ما برخورد کرده که ما پررو شديم. خودمون هم باورمون شده کسي هستيم!!
در دعاي کميل اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايند: و کم من ثناء جميل لست اهلاً له نشرته....
ما چه بايد بگوئيم؟؟
کسی تا قیامت نمی کرد پیدا از آن کهکشان تیر ما را
ولی خسته بودیم و یاران همدل
به نانی گرفتند شمشیر ما را
ولی خسته بودیم و می برد طوفان
تمام شکوه اساطیر ما را
طلا را که مس کرد؟ دیگر ندانم!!
چه خاصیتی بود اکسیر ما را ؟؟؟
اغلب ما مهمترین عامل و معیار در انجام یا عدم انجام کارها و تصمیمات مهم زندگی را عقل خود قرار می دهیم. یعنی اگر بخواهیم کاری را انجام دهیم یا تصمیم مهمی را اتخاذ نماییم اول بررسی می کنیم که آیا آن کار عاقلانه هست یا نه؟ به عبارتی اگر عقلمان آن عمل را تأیید کرد آن را انجام می دهیم. و با دلایل عقلی و منطقی سعی می کنیم دیگران را قانع کنیم که فلان کار صحیح است یا غلط! و اصلاً کار صحیح جز این نیست.
ولی داشتن یک عقل قوی و تحلیلگر به تنهایی نمی تواند راه صحیح را نشان بدهد.
یک مثال در مقیاس کوچک: شما به عنوان یک فرد مومن و مذهبی برای خرید نان جهت افطار در ماه مبارک رمضان به نانوایی می روید. در راه فکر می کنید که چند تا نان برایتان کفایت می کند تا خدای ناکرده اسراف نشود؟!! و به این نتیجه می رسید که دو تا نان کافی است. همین که نوبت به شما می رسد اعلام می کنند که "از این به بعد صلواتیه"! همین لحظه شما به این فکر می کنید که " ممکن است برای افطار مهمان بیاید و... پس باید بیشتر بگیرم!!" خوب حالا شما چند تا نان می گیرید؟ ان شاءالله که دو تا..
یعنی عقل ما خواه یا ناخواه تحت تأثیر نفس ماست و تا زمانی که شیطان در وجود انسان حکومت می کند داشتن عقل کامل و سالم بعید به نظر می رسد. گاهی ممکن است عملی را که با هزار دلیل و حجت عقلی و شرعی صحیح می دانیم با هزار دلیل عقلی و شرعی دیگر ثابت کنیم که اشتباه است.
خلاصه این که شرط کافی برای داشتن عقل سالم (غیر از شرط لازم)، برخورداری از یک نفس سالم و حاکم ساختن خدا بر سرزمین وجودمان است.
امام صادق عليه السلام فرمودند: مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ مَنْزِلَتَهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْيَنْظُرْ مَنْزِلَةَ اللَّهِ عِنْدَهُ فَإِنَّ اللَّهَ يُنْزِلُ الْعَبْدَ مِثْلَ مَا يُنْزِلُ الْعَبْدُ اللَّهَ مِنْ نَفْسِهِ.
كسى كه مىخواهد ببيند رتبهاش نزد خدا چگونه است، ببيند رتبه خدا نزد او چطور مىباشد؟ چون خداوند سبحان، بنده را در همان مقامى جاى مىدهد كه بنده، آن مقام را به خدا مىدهد.