تبليغاتX
فدای دین
نمي‌دانم اسمش چيست؟ تعارف، ترس، غرور يا....

انسان‌ها در نحوه مواجه با علايق و اهداف خود در زندگي واکنش‌هاي مختلفي دارند و شايد به طرق گوناگوني بتوان آن‌ها را طبقه‌بندي کرد. ولي از يک زاويه جامعه افراد را از لحاظ چگونگي مواجه با علايق و اهداف مي‌توان به سه گروه افراز کرد:

گروه اول- افرادي هستند که وقتي هدفي در زندگي داشته باشند با جديت و همت حداکثر به دنبال رسيدن به آن حرکت مي‌کنند و اصلاً فکر نرسيدن به هدف را به ذهنشان راه نمي‌دهند.

گروه دوم- اين افراد هم براي رسيدن به اهداف خود تلاش مي‌کنند ولی ثابت‌قدم نيستند و ثبات لازم در اين راه را ندارند.

و اما گروه سوم-

گاهي اوقات وقتي به زندگي بسياري از دوستان و اطرافيان ( وشايد خودم ) نگاه مي‌کنم و کمي در آنها دقيق مي‌شوم نوعي رفتار در عمق وجود آنها مشاهده مي‌کنم که برايم بسيار جالب است و حداقل نتيجة آن براي افراد تباه کردن عمر و ايجاد فضاي نامناسب روحي براي آنها مي‌باشد. نمي‌دانم اسمش چيست؟ تعارف، ترس، غرور يا.... فقط مي‌توانم بگويم اين افراد که معمولاً به لحاظ روحي بسيار حساس اند جرأت رسيدن به هدف خود را ندارند و به عبارت ديگر با خودشان رودربايستي دارند. البته اين اهداف ممکن است هميشه هدف‌هاي پاکي نباشند. اين‌گونه افراد  همواره در يک حالت شک و دودلي سپري مکنند و شايد در تخيل خود سير مي‌کنند. يا همواره منتظر روزي هستند تا هدفي که در ذهن خود مي‌پرورند خود به خود محقق شود.

البته اين امر خيلي کلي است و مصاديق مثبت و منفي بسياري براي آن وجود دارد که با کمي توجه در اطرافيان خود آنها را خواهيم ديد.

ما چگونه‌ايم؟

 

2 نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 10:19  توسط مهدی  | 

ده تا گناه از دیگران دیدی ولی انصافاَ چند گناه از خودت دیدی؟

کافی است فقط کمی به نفعمان نباشد. کافی است کمی منافعمان به خطر بیفتد. کافی است فقط احتمال دهیم کوچکترین آسیبی به جایگاه و موقعیت ما وارد می شود. کافی است حرف حقی حق ظلم کردن به دیگران را از ما بگیرد. حتی اگر حرفش کاملاً درست و منطقی باشد.

می شینیم و خیلی راحت هر جا شده در مورد دیگران حرف می زنیم و قضاوت می کنیم. تهمت می زنیم و افترا می بندیم. خود را معصوم جلوه می دهیم و دیگران را عاصی. الحمدلله چون ایمان درست و حسابی هم نداریم سریع عقلمان به کمکمان می آید و توجیه می کند که:

حق کاملاً با توست. این حرفهایی هم که داری می زنی اصلاً غیبت نیست چون فلانی جایز الغیبت است. و ....

ولی گاهی به این نکات هم فکر کنیم که:

-     ما الان ممکن است  هر حرفی بزنیم و هر کاری بکنیم و نیّات درونمان از دیگران پنهان است ولی یادمان نرود که فردا " فانّ الشّاهد هو الحاکم".

-          ده تا گناه از دیگران دیدی ولی انصافاْ چند گناه از خودت دیدی؟

-     زمان در حال گذر است و ما هر لحظه به مرگ نزدیک می شویم. خیلی امیدوارانه نگاه کنیم 50 سال دیگر تنفس می کنیم.( همه چیز در ید قدرت خداست). هر کس و هر جا باشی و هر جور زندگی کنی مثل برق می گذرد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 11:13  توسط مهدی  | 

اعتیاد اخلاقی

به خاطر دارم وقتي در دوران راهنمايي تحصيل مي‌کردم چند نفر از بچه‌ها به فساد و انحرافات اخلاقي مشهور شده بودند که علت آن يا بهتر بگويم يکي از دلايل آغاز اين انحرافات چند عکس غير اخلاقي بود که به‌طور اتفاقي به دست آن‌ها رسيده بود.

گاهی فکر می کنم اکنون که مستهجن‌ترين و کثيف‌ترين تصاوير و فيلم‌ها و داستان‌ها با نهايت سادگي و سهولت به درون تمام خانه‌ها و اتاق هایمان نفوذ کرده چه خواهد شد؟ آيا در اين مدت کوتاه خلقت انسان‌ها عوض شده است!؟ يا سطح ايمانمان آنقدر بالا رفته که اين‌گونه مسائل اصلاً تأثيري بر روي ما ندارد!؟ شايد هم خط قرمزمان را آنقدر به عقب آورده‌ايم تا زشتي اينگونه مسائل آزارمان ندهد و برايمان عادي شود!

احساس مي‌کنم اکنون بيش از آنکه نگران مواد مخدر باشيم بايد نگران تصاوير و فيلم‌هاي مخدر باشيم. چه فرقي مي‌کند؟ مگر نه اين که هر دو فکر انسان را تسخير و تخدير مي‌کنند؟ مگر نه اين که اگر کسي به آن‌ها دچار شود به راحتي و حتي به سختي هم قادر به خروج از آن ورطه نخواهد بود؟ مگر نه اينکه عاقبت هر دو رسوايي است؟ مگر نه اينکه هر دو تازه آغاز ساير مشکلات بدبختي‌‌ها هستند؟

و به راستي چه فرقي مي‌کند! معتاد معتاد است. مهم حالات، آثار و نتايج آن‌ها است.

خيلي بايد مراقب باشيم.

2 نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:38  توسط مهدی  | 

نکته سربسته چه دانی؟ خموش!

خداوند در قرآن مجيد در توصيف متقين مي‌فرمايند :

وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ.

و آنها كه (متقين)  وقتي مرتكب عمل زشتي شوند، يا به خود ستم كنند به ياد خدا مي‏افتند، و براي گناهان خود طلب آمرزش مي‏كنند - و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟ - و بر گناه، اصرار نمي‏ورزند، با اينكه مي‏دانند.( آل عمران – 135)

از آيه فوق يک نکته بسيار مهم استنباط مي‌شود و آن اين است ‌که :

- متّقين هم ممکن است مرتکب اعمال زشت شوند( ما که جاي خود داريم). مهم اين است که انسان همواره به سوي خدا برگردد و فوراً توبه کند و بر گناه اصرار نورزد.

 همچنین خداوند در سوره "ص" درباره برخي از پيامبران خود مي‌فرمايد : نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ. چه بنده خوبي؟ چرا كه همواره به سوي خدا بازگشت مي‏كرد (و به ياد او بود).

ما نيز بايد سعي کنيم که دائماً به سوي خدا انابه کنيم و هيچ‌گاه نااميد نشويم که يأس از جنود شيطان است.

لطف خدا بیشتر از جرم ماست           نکته سربسته چه دانی خموش

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 13:9  توسط مهدی  | 

ابزار تقوا – مانع بندگي

بسياري از مواقع يکي از مهمترين مشکلات و موانعي که در مسير بندگي وجود دارد خود ابزار و شعائر تقوا مي باشد. به عنوان مثال بديهي است که راه بندگي از عمل به رسالة عمليّه مي گذرد. اما اين موضوع تا زماني صادق است که شيطان نيّت افراد را دچار انحراف و انحطاط نکرده باشد. در غير اين‌صورت رساله خواندن و حتي عمل کردن به آن هم در راستاي اطاعت از شيطان خواهد بود نه رضايت خدا.

 وقتي کمي در اين موضوع دقيق‌تر مي‌شويم مي‌بينيم که اين بحث در بسياري از اعمال ما که خيلي هم به آن‌ها افتخار مي‌کنيم صدق مي‌کند. بنابراين لازم است کمي دقت کنيم و خود را فريب ندهيم.

بنشينيم و صادقانه بررسي کنيم چقدر از اعمالمان را براي کسب شهرت و کسب جايگاه اجتماعي انجام مي‌دهيم؟ چقدر از اين‌که همه بگويند فلاني مسجدي است، هيئتي است و... لذت مي‌بريم؟ چقدر آبروي دين و اهل بيت(ع) را فداي آبرو و موقعيّت خود کرده و با آن بالا رفته ایم؟ چقدر راست مي‌گوئيم و صادق هستيم با نيّت اينکه به صداقت در ميان مردم مشهور شويم؟ چقدر با پرچم شهدا به آن‌ها خيانت کرديم؟ چقدر به ديگران احکام ياد داديم تا نزد مردم منزلت اجتماعي پيدا کنيم؟ ........ خلاصه شايد هر کسي با توجه به موقعيت شغلي و اجتماعي خود به نوعي با اين موضوع درگير باشد.

راستي چقدر غافل شده‌ايم. به ياد صحبت‌هاي وسط مداحي افتادم که ميگن: خدايا تو اينقدر گناهان منو مخفي کردي که من پر رو شدم. و واقعاً همينطوره. خدا اينقدر با ستاريّت خودش با ما برخورد کرده که ما پررو شديم. خودمون هم باورمون شده کسي هستيم!!

در دعاي کميل اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند: و کم من ثناء جميل لست اهلاً له نشرته....

ما چه بايد بگوئيم؟؟

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 19:44  توسط مهدی  | 

یاران همدل به نانی گرفتند شمشیر ما را ...
خدایا اگر دستبند تجمل نمی بست دست کمانگیر ما را

کسی تا قیامت نمی کرد پیدا از آن کهکشان تیر ما را

ولی خسته بودیم و یاران همدل

به نانی گرفتند شمشیر ما را

ولی خسته بودیم و می برد طوفان

تمام شکوه اساطیر ما را

طلا را که مس کرد؟ دیگر ندانم!!

چه خاصیتی بود اکسیر ما را ؟؟؟

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:1  توسط مهدی  | 

عقل سالم در نفس سالم

اغلب ما مهمترین عامل و معیار در انجام یا عدم انجام کارها و تصمیمات مهم زندگی را عقل خود قرار می دهیم. یعنی اگر بخواهیم کاری را انجام دهیم یا تصمیم مهمی را اتخاذ نماییم اول بررسی می کنیم که آیا آن کار عاقلانه هست یا نه؟ به عبارتی اگر عقلمان آن عمل را تأیید کرد آن را انجام می دهیم. و با دلایل عقلی و منطقی سعی می کنیم دیگران را قانع کنیم که فلان کار صحیح است یا غلط!  و اصلاً کار صحیح جز این نیست.

ولی داشتن یک عقل قوی و تحلیلگر به تنهایی نمی تواند راه صحیح را نشان بدهد.

یک مثال در مقیاس کوچک: شما به عنوان یک فرد مومن و مذهبی برای خرید نان جهت افطار در ماه مبارک رمضان به نانوایی می روید. در راه فکر می کنید که چند تا نان برایتان کفایت می کند تا خدای ناکرده اسراف نشود؟!! و به این نتیجه می رسید که دو تا نان کافی است. همین که نوبت به شما می رسد اعلام می کنند که "از این به بعد صلواتیه"! همین لحظه شما به این فکر می کنید که " ممکن است برای افطار مهمان بیاید و... پس باید بیشتر بگیرم!!" خوب حالا شما چند تا نان می گیرید؟  ان شاءالله که دو تا..

یعنی عقل ما خواه یا ناخواه تحت تأثیر نفس ماست و تا زمانی که شیطان در وجود انسان حکومت می کند داشتن عقل کامل و سالم بعید به نظر می رسد. گاهی ممکن است عملی را که با هزار دلیل و حجت عقلی و شرعی صحیح می دانیم با هزار دلیل عقلی و شرعی دیگر ثابت کنیم که اشتباه است.

خلاصه این که شرط کافی برای داشتن عقل سالم (غیر از شرط لازم)، برخورداری از یک نفس سالم و حاکم ساختن خدا بر سرزمین وجودمان است.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 9:0  توسط مهدی  | 

رتبه ما چند رقمی است؟
 

امام صادق عليه السلام فرمودند: مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ مَنْزِلَتَهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْيَنْظُرْ مَنْزِلَةَ اللَّهِ عِنْدَهُ فَإِنَّ اللَّهَ يُنْزِلُ الْعَبْدَ مِثْلَ مَا يُنْزِلُ الْعَبْدُ اللَّهَ مِنْ نَفْسِهِ.


كسى كه مى‏خواهد ببيند رتبه‏اش نزد خدا چگونه است، ببيند رتبه خدا نزد او چطور مى‏باشد؟ چون خداوند سبحان، بنده را در همان مقامى جاى مى‏دهد كه بنده، آن مقام را به خدا مى‏دهد.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 11:29  توسط مهدی  | 

کار چیز دیگری است - من به فکر دیگرم

در حال حاضر مجموعه های زیادی در جامعه مشغول فعالیت هستند که راستای فعالیتشان امور فرهنگی است( یا حداقل خودشان این طور می گویند ) و با وجود تمامی مشکلاتی که با آن روبرو هستند سعی می کنند فعالیّت خود را ادامه دهند. تجزیه و تحلیل این گونه مجموعه ها کار بسیار مشکلی است. بنده از این پس سعی می کنم گاهاً نکاتی در خصوص این فعالیت ها که به ذهنم می رسد را در این وبلاگ مطرح کنم :

اگر از شما بپرسند" اصلاً کار فرهنگی یعنی چه؟ " چه پاسخی خواهی داد؟ شاید بگویی برگزاری مراسم و یادواره ها در زمینه های گوناگون، برگزاری کلاس های تابستانی، چاپ بنر و پوسترهای متناسب با موضوعات روز یا....

بله همه موارد می تواند به عنوان یک وسیله مطرح باشد ولی ... بنده فکر می کنم که کارهای فرهنگی ما به عنوان یک مسلمان شیعه باید در راستای دعوت مردم و آشنایی آن ها با فرهنگ و سیره اهل بیت(ع) باشد. یعنی هر کاری را که می خواهیم انجام دهیم ببینیم که آیا این کار، کاری هست که این هدف را برآورده سازد یا نه؟ اصلاً آیا هدف ما این است یا نه!!... آیا صرف این که یک مراسم بزرگ در شهر گرفته شود ( و کلی هم ذوق کنیم که چند تا سایت اسم ما را در آن آورده اند ) کافی است؟ آیا صرف این که کاری انجام شود و تمام سال وقت دیگران مشغول آن شود - و ما را به عنوان بزرگتر و رهبر گروه بدانند - ما را راضی می کند؟! ... و آخر هم بگوییم اگر اینجا نبودید می خواستید کجا باشید؟ معتاد می شدید... بیچاره می شدید... نه این حرف صحیحی نیست.

به نظر می رسد اوج موفقیت یک کار فرهنگی این است که بتواند روی ذهن افراد تأثیر بگذارد و فکر آن ها را به سمت هدف که همان نزدیکی به روش و سیره اهل بیت(ع) تغییر دهد. حال بیاییم و حساب و کتاب کنیم :

 تاکنون فکر چند نفر را به سمت دین تغییر داده ایم؟ و چند نفر را با اعمال و رفتارهای اشتباهمان از دین زده کرده ایم؟

بگذریم که دیگران هم نباید به همین راحتی دین گریز شوند ... اما این، کار ما را توجیه نمی کند.

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:43  توسط مهدی  | 

انسان - یک معادله چند متغیره

هنگامی که به سیر تکاملی یک انسان نگاه می کنیم و کمی در مورد آن می اندیشیم و کند و کاو می کنیم به این نتیجه می رسیم که شاید بتوان تکامل یک فرد را به یک معادله چند متغیره ریاضی تشبیه کردکه درجه اهمیت هر یک از متغیرها با دیگری متفاوت است. تعداد این متغیرها بسیار زیاد است ولی شاید یکی از مهمترین متغیرهای این معادله در هر فرد مساله فکر و حوزه تفکر او باشد.

به نظر می رسد قسمت اعظم شخصیت یک انسان و اعمالی که انجام می دهد حاصل تفکراتی است که در ذهن خود پرورانده. حضرت علی علیه السّلام در حدیث زیبایی می فر مایند: مَن کَثُرَ فکرُهُ فِی المعاصی دَعَتهُ الیها یعنی هر کس فکرش زیاد به معاصی مشغول شود و به آن ها فکر کند به آن گناهان دعوت می شود.

بنابراین یکی از مهمترین کارهایی که انسان باید در مسیر تقوا و تکامل انجام دهد کنترل فکر و ایجاد یک فضای فکری مناسب است. همانطور که احتمالاً قبلاً هم شنیده اید و به نظر بنده تعبیر بسیار زیبایی هم هست: فکر انسان شبیه یک صفحه بسیار صاف است که یک گوی در آن قرار دارد که در واقع همان معیار حالت معنوی انسان است. شیطان تنها کاری که می تواند انجام دهد این است که با ایجاد وسوسه در دل انسان این صفحه را به پایین منحرف کرده و گوی را به پایین صفحه بلغزاند و حالت معنوی انسان را تخریب نماید. بسیاری از اعمال مذهبی نیز این گوی را به سمت بالا هدایت می کند. مثل تلاوت قرآن. گوش کردن مداحی و...  کاری که ما باید انجام دهیم این است که:

۱- سعی کنیم همیشه گوی را به سمت بالای صفحه هدایت کنیم.

۲- در بالای صفحه یک گودی ایجاد کنیم تا گوی به راحتی به پایین نرود.

و این کارها فقط با بندگی و اطاعت حاصل می شود. یعنی عمل به احکام شرعی و رساله عملیه. شاید مهمترین کارکرد عمل به احکام شرعی بیش از آن که خود آن حکم و موضوع شرعی باشد ایجاد یک حالت طاعت و بندگی و به تعبیر دیگر ایجاد یک گودی در بالای صفحه می باشد که دیگر گوی وجود ما به راحتی و با هر دعوتی از سوی شیطان به پایین نلغزد. بدیهی است هر چه میزان طاعت ما بیشتر شود آن گودی عمیق تر شده و امکان خروج گوی کم تر است. 

ان شالله خدا کمک کند تا هیچ وقت گوی وجودمان به پایین نلغزد.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 9:17  توسط مهدی  |